June 26, 2005
ایرانزمین
تو ایران آقای احمدی نژاد 17 ملیون رای میاره و با اون قیافه اش رییس جمهور مملکت می شه. از طرفی توی خیابونهای تهران که پا میزاری تیپ پسر دخترا غوغا می کنه. لباسها از رنگ موج می زنه. نه تنها همه ی دخترها بلکه حالا یواش یواش پسرها هم موهاشونو هایلایت می کنن. توی خیابونهای دیگه پیکان کم می بینی. بنز و ب. ام. و. پلاک شده دیگه عجیب نیست. صدای آهنگها جلوی ماشینهای بنز نیروی انتظامی بلنده. دختر پسرها دیگه از تو خیابون رفتن و تو کافی شاپ نشستن رعبی ندارن.
ولی مادیگرایی داره مردم رو خفه می کنه. همه جا صحبت از موبایل و ماشین و خونه ی بالا شهره. همه جا مردم چششون به اونیه که مارک لباسش Armani باشه. مردم از روی مدل موبایلت برات ارزش قایل می شن. چشم و همچشمی دمار از روزگارت در میاره.
رفتم دربند. وسط هفته، شلوغ. عجب مردم باحالی هستیم ما ایرانیا به خدا. "بفرما تو. غذا چایی قلیون کنار آب روی تخت طبقه بالا منظره ی عالی عجب هوایی بفرما تو بفرما". شاتوت، لواشک، زغال اخته، باقلا تازه همه چی چیدن اون کنار. حاااالیشو می بری. ساعت 1:30 شبه. ملت هنوز دارن می رن بالا. دممون گرم به خدا.
امتحانات دانشگاهها هنوز تموم نشده ولی شهر زنده است. ماشاالله اونقدر جوون داریم تو این مملکت که شهر ازشون هیچ وقت خالی نمی شه. ولی امان از این خیابونها. ملت عین گاو رانندگی می کنن. راه به راه به هم فحش می دن، بد و بیراه می گن دهن به دهن می شن. دو قدم اونورتر راننده ی تاکسی داره با افسر راهنمایی رانندگی چونه می زنه: "ننویس جناب سروان تورو خدا. بابا ندیدمش اصلا. جون حاجی ننویس. بیا نقدی حساب کنیم حالا. شیرینیتم می دیم. بساز ما رو." موتوری دو ترکه با سرعت از بقل یه دختر رد می شه: "جیگره ماتیک و شلوار صورتیت آبجی"....دختره هم بدون هیچ خجالتی: "مادر...خار....لعنت به روح سگ پدرت". پسره به دختر توی خیابون: "خانوم میای بریم رای بدیم؟" –"چجوری؟". "هیچی من شمارمو می دم به تو بعد تو به من رای می دی، بعد شماره ی تو می افته رو موبایل من، من به تو رای می دم. بعد ازون به بعد هر روز هی به هم رای می دیم!"
اینجا تهرانه. آقای احمدی نژاد این چیزارو می دونه؟ درکشون می کنه؟ یا می خواد از دم پا روی همه ی اینا بذاره؟! چی بگم والا. ما که رای ندادیم از کجا بدونیم؟
اینجا جای موندن من نیست ولی جای همه ی اونایی که دوست دارن اینجا باشن خالی. یا علی.
Posted by Pooya at 07:04 PM | Comments (441)
June 21, 2005
Shomal
Tomorrow I'll be going to Shomal. Chaloos, here I come. Spending two days in the beautiful forrests of the North and by the grayish sands of the Caspian Sea. Photo updates will follow. Peace.
Posted by Pooya at 02:14 AM | Comments (2)
June 18, 2005
Slow Internet Connection
A couple of days have passed since my arrival in Tehran. During the past couple of days, I saw lots of election related stuff, I attended a wedding and went to a couple of Tehran's restaurants. The rest of the time I was at home.
I have not taken many pictures though. However, I wanted to put up the ones that I had taken as well as the pictures that Negin had sent me from Barboax's visit to Morty's, but the Internet is super slow at home. But I will upload the pictures soon, either from a fast Internet Cafe or some place with ADSL. So don't lose hope and stay tuned.
Posted by Pooya at 02:51 PM | Comments (7)
June 15, 2005
Live In Streets Of Tehran
Oh My God! That's all I can say to you! The streets of Tehran were unbelievable tonight. I was out tonight and cruised along Valie-asr and Jordan streets with my cousin and his friend. The streets were packed with people constantly honking and cheering for the candidate of their choice. Posters, brouchors, flyers, cards, stickers and CDs were EVERYWHERE. The streets were covered with sheets and sheets of election advertisements. Cars were decorated with candidates' stickers. Young boys and girls dressed in the coolest and most fashionable clothes walked along the streets talking to people, giving out flyers and convincing people to vote for a candidate.
They were also few people who shouted out saying "tahrim…tahrim". Some young people said Moeen nemikahym, faghat EBI. People made fun of some candidates. You could see smiles EVERYWHERE. Cars exchanged flyers and openly exchanged ideas and political thoughts. I have never seen a country so alive, so full of energy.
You would be amazed by the number of young boys and girls with the fanciest clothes and colors shouting "Hashemi". Girls dressed in orange jackets asked people not to boycott the elections and vote for Moeen. "Dobareh Misazamat Vatan" was their slogan. Ghalibaf's picture standing in front of Iran Air's 747 airplane was also among the posters being spread in the streets. People did not stop even after 12 midnight. There were continuous cheers and laughs and shouts and advertisements.
I filmed a lot of what I saw with my camera, so many that I filled up my memory card. I hope I can put up some of it at least if my slow internet connection allows me. For now, I'm too excited to say anything else. But I will say that I'm about to change my mind about not voting, and actually vote. We have one more day to think. We shall see.
Posted by Pooya at 05:30 PM | Comments (4)
June 13, 2005
Ibn-Batuta Mall - Shopping With Luxurious Ancient Giants
It's no ordinary mall. Really. Once you walk in, you'll be amazed by its superb architecture, design and decoration. Ibn-Batuta mall is composed of 6 courts, each inspired by one of the ancient wonder locations of the world: China, India, Persia, Egypt, Tunisia and Andulus. In the center of the mall, stands the Persian court with a grand dome which reminds you of the great mosques in Isfahan. The amount of detail on the walls and ceilings as well as the spaciousness of the courts is breathtaking.
Egypt and India are the two courts neighboring Persia, and beyond them lie China, Tunisia and Andulus. Each of them amusing you in their own original way as you walk through their halls. Vast, expensive and famous brand stores shine on the sides of these halls, bringing you a special shopping experience like no other. This is indeed a work of art. Well done Dubai.
Posted by Pooya at 10:41 AM | Comments (6)
June 11, 2005
Updates
I apologize for delaying the updates of the site. Within me I feel an obligation to reguarly update the site and prevent it from getting old and obsolete, however, I was kind of mentally engaged and was barely at my computer. Things are back to normal now, and here I am with another update.
Thanks to Farid and Sanam for getting the pictures to me. They actually were rather quick in sending them to me, but the delay was my bad.
I am flying to Tehran's IKA (International Khomeini Airport) on Tuesday. Almost leaving Dubai for good. Although I will come back here to fly to Canada and I hope to come back here in the coming years, Dubai will no longer be my home. I say cheers to it as it was home to me from 1992 to 2005 and was a great great home where I gained a lot of valuable experiences and built lots and lots of amazing memories. Fairwell Dubai.
I am hoping to do one more update of Dubai before I leave giving you some pictures of a newly opened mall which is gorgeous and is called Ibn-Batuta. Tehran's pics will definately follow once I get there.
Posted by Pooya at 12:49 PM | Comments (9)
June 01, 2005
اخبار بروبکس از سر تا سر جهان
خوب. سلام عرض می کنم بروبکس عزیز. یه مدتی بود که من هرچی فکر می کردم چی بنویسم چیزی به ذهنم نمی رسید ولی دیگه گفتم آبرو ریزیه و باید بیام ناچارا یه خزعبلاتی رو بگم و برم.
دیروز آقای حمید صفاییان رو بردیم رسوندیم فرودگاه به اتفاق آقای نوید دهقانی و یک چیزی حدود یک ساعت هم در ترافیک دیوانه کننده ی دبی موندیم و هرچی فحش بود دادیم به این مملکت که از شدت آدم و ماشین داره منفجر می شه. ترمینال 2 دبی هم که ماشاالله انگاری شعبه ی مهرآباده چون از 10 تا پرواز 9 تاش از شهرای ایرانه. این دبی هم ای دوستان، شد عروس تعریفی. ما این همه گفتیم دبی دبی بیاین ببینین چه گندی زدن این رفقای عربمون از شلوغی. البته تو روزنامه خوندم که یک 4-3 ملیارد دلاری دادن به ژاپنی ها که با کشیدن خط قطار مونوریل مشکل ترافیک دبی رو حل کنن. زهی خیال باطل.
ضمنا بروبکس می گفتن که پیست اسکی سرپوشیده ی دبی هم به طول 1 کیلومتر ایشالله به حول و قوه ی الهی اول ماه سپتامبر افتتاح می شه که بروبکسی که حال رفتن به بلو ماینتن و اسپن و دیزین ندارن می تونن تشریف بیارن تو هوای 40 درجه اسکی کنن.
دیگه براتون بگم که به گوشم رسید که آقای فربد سیف هم خدا رو شکر شاغل شدن و به حول و قوه ی الهی و خواست پروردگار به سرزمین شیطان بزرگ می رن که میخ علم و تقوا رو با استحکام هر چه بیشتر در مملکت کفر بکوبن.
خانوم صنم بهارلو هم که این روزها به شدت به گربه بازی مشغول هستن و با لوسین گربه چند هفته ای خودشون مشغول به گذراندن وقت مفید هستن. انشالله خدا لوسی رو برای ایشون و خانواده ی عزیزشون حفظ کنه.
آقای هوتن امامی در تهران هستن و به عبارتی مفقودالاثر. من شخصا از پدر بزرگوار خودم جویای احوال ایشون هستم و قول اومدن به شهر خوش آب و هوای دبی رو پیشاپیش از ایشون گرفتم.
آقای نیما عسگری معروف و مقلب به نیما ابرو هم صبح تا عصر در آفیس زیر باد کولر می شینن و انواع پشه و مگس رو می پرونن. ایشون همچنان قادر هستن برای خالی نبودن عریضه با تمامی بانوان زیبا و علاقه مند از طریق ام اس ان مسنجر و یا خط رایگان شرکت تماس حاصل کنن و مراسم مخ زنی و تیلیت در داخل فرقون رو به درستی به جا بیارن. خدا یار و همراهشون باشه ایشالله.
آقایان حامد بهادر و آرش شاهی در آنتریوی کانادا هستن و در صدد هستیم که انشالله در ماه جولای در ابر شهر تهران در خدمتشون باشیم و با عرض پوزش از آقای شاهی که متاسفانه به مراسم عروسی اقوام عزیز و گرامیشون نمی رسیم.
آقای احسان میرهادی نیز مفقودن. من به شخصه طی تماسی تلفنی نتونستم ایشون روپیدا کنم و ایشون حتی به پیام اس ام اس بنده نیز پاسخی ندادن. گویی در شهر شهید پرور بوستون هستن؟
آقای فرید طباطبایی ملقب به فِردی نیز به شدت دنبال کار خونه ی ما هستن که من در همینجا از ایشون تشکر می کنم و از ایشون می خوام که: آقا بدو دنبال این خونه و گرنه فال باید تو جوب بخوابیم.
همچنین خبرهای خوب دیگه ای هم به گوشم رسیده که از همینجا به همه ی واترآبادیا تبریک می گم که خوب البته بعضی هاشو نمی شه گفت گرچه که می دونم تنها کسی که بی خبر هست خواجه حافظ شیرازیه احتمالا ولی از اونایی که می شه گفت اینه که آقای علی قاسمی ماشین خریدن که من تبریکات لازم رو خدمت ایشون عرض می کنم و همچنین اعلام می کنم که حاج علی شیرینی رو بذار کنار که اومدم.
بیش از این متصدی اوقات شریف و گرامیتون نمی شم گرچه که کار مفیدی هم برای انجام دادن ندارین ولی ما بریم یکم به کارامون برسیم. چکسم به چکستون و کلکم اجمعین و دمتون غیژ.
Posted by Pooya at 07:00 AM | Comments (728)